
رفتن بعضی آدم ها همیشه تازه است انگار همین الان یکهو یکی دست بیاندازد توی دلت یک تکه اش را با ناخن بیرون بکشد فرقی نمی کند چند روز، چند سال گذشته باشد باز در خانه شان را که می زنی تازه یادت می افتد که دیگر نیست باز وسط خصوصی هایت توی پستو نامه هایش دلت را داغ می زند و دست خطش... این روزها صدای حاجی انگار جز جدانشدنی زندگی من شده این روزها نامه هایش را شعر هایش را با صدا و آهنگ خودش می خوانم انگار کنارم نشسته است و می خواند: "بهروز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا دردِ این جهان باشد برای من تو مَگِریْ و مگو: «دریغ! دریغ!» به دام دیو دراُفتی؛ د...
ادامه مطلب