می دانی
کم پیش می آید
من چیزی بخواهم
-یعنی بیایم پیش کسی
که فلانی
دستت می رسد، می توانی فلان کار را بکنی؟-
می توانم به جرات بگویم
مواردی از این دست، چقدر انگشت شمارند
من سعی می کنم
هیچ فشاری نیاورم
نکند کسی
توی معذوریتی قرار بگیرد
اما
دلم بد می شکند
زمانی که من روی تمام اصولم پا می گذارم برای خواهش چیزی
و می پذیریش
و قول می دهی
و وقت می خری
اما
ته ته زمان
من می مانم و اشک هایی که پشت قفس پلک هایم جا نمی شوند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:24 AM توسط ننوشك (دخترک برفی)| |