امروز و بعد از چندی گذر عمر
دست هام به باز کردن صفحه رفت
اما
خدا روز بدت ندهد
سیاه مشق هایم همه قاطی پاتی بود
رنگ ها همه در هم ریخته
انگار دزد به خانه ام زده بود
و سیاه مشق هایم
ترسان
گوشه ای جمع شده بودند
خواستم خیلی چیزها بنویسم برای بلاگفا
اما
بسنده می کنم به همین:
"سیاه مشق های هر کسی
برایش
حکم کودکانش را بازی می کند
شبیخون زدن به هیچ خانه ای
بهم ریختن هیچ خانه ای
ترساندن هیچ کودکی
نه در صلح
که حتی در جنگ هم درست نیست
کودکان مرا رها کنید..."

برچسب:
نویسنده: شیدا محمدپور